أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
218
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
از پيش من بر افتاد بر شترى نشسته شمشيرى در برافكنده و كمانى بدست گرفته نزديك من رسيد و سلام كرد و مرا گفت : ممّن الرجل ؟ - از كدام قبيله ؟ - من گفتم : از بنى الاصمع ، گفت : تو أصمعئى ؟ - گفتم : آرى ، گفت : از كجا مىآئى ؟ - گفتم : از جائى كه درو كلام خداى تعالى ميخوانند ، گفت : خداى تعالى را كلامى هست كه آن را آدميان خوانند ؟ - گفتم : آرى ، گفت : چيزى از آن كلام بر من خوان ، من سورهء [ وَ الذَّارِياتِ ] بخواندم تا اينجا كه [ وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ ] گفت : اى اصمعى بخداى بر تو كه اين كلام خداست كه بمحمّد فرو فرستاد ؟ گفتم : آرى بحقّ آن خداى كه محمّد را بخلقان فرستاد كه اين كلام خداى است كه بمحمّد فرو فرستاد . پس آنگه برخاست و شتر بكشت و با پوست پاره پاره كرد و مرا گفت : يار من باش تا بدرويشان دهيم ، ويرا يارى كردم تا آن را بدرويشان داد آنگه تيغ بشكست و كمان در زير خاك كرد و روى در بيابان نهاد و مىگفت : [ وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ ] من خود را ملامت كردم و گفتم : اى نفس سالهاى بسيار است كه تو اين آيت ميخوانى و متّعظ نشدى و اعرابى جلف بيكبار متّعظ شد ؟ ! ديگر باز « 1 » نديدم آن اعرابى را تا آنسال كه با رشيد در حجّ بودم طواف مىكردم از پس پشتم آوازى بر آمد كه كسى مرا بخواند ، باز نگريستم « 2 » اعرابى را ديدم با تنى ضعيف پوست بر استخوان خشگ شده و گونهء روى او زرد گشته بر من سلام كرد و مرا از وراء مقام ابراهيم عليه السّلام برد و بنشاند و گفت : هم از آن كلام خداى تعالى مرا بشنوان ، من باز سورهء [ وَ الذَّارِياتِ ] برو خواندم ، چون بدين آيت رسيدم [ وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ ] گفت : « وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا » آنگه مرا گفت : ديگر هست ؟ - من برخواندم [ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ ] . اعرابى نعرهء بزد و گفت : كيست آنكه خدايرا بخشم آورد تا او را سوگند بايست خورد ؟ ! و كيست آنكه او را باور نداشت تا او را سوگند بايست خورد ؟ ! يك دو بار باز گفت و جان بداد .
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « دگر بار » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « نگريدم » .